سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

نه همچنان بر آن تو ام ، که تمنا ی جانم باشی 

نه آنچنان بی آن تو  ، که تنها سلطان جهانم باشم

همانم  که خواستنم  بر جانت بود 

همانی که در جانم خواستند بود

صدای پای دف در دل این روزها

" مرغ که تور تویی ، خسته به منقار مرا "

" قطره تویی ، بحر تویی ، لطف تویی ، قهر تویی "

"بیش میازار مرا ، بیــــــــش میازار مرا"

آرزویی ضربه ای بر دف

دل دف را بر دست خواهم آورد

و بر دل میش بیشزارها خواهم کوفت ، که من 

من  بی "روزه امیدم "

ساحر هزار بیشه بی درخت ، اما تنها

روزه امید خواهم خواند بر گور همه دردها...

که من پیش از ساحر ، عابدم

-------------------

پرواز را تجربه کن!

 

 

 

/ 3 نظر / 28 بازدید
میرک زاده

گفتم بنویسم شاید یادی از ما کردی!!!!!!

میرک زاده