دل خاک

سوزنی که از برگ کاجی می افتاد ، دل خاک را درید.

گفت خاک با کاج همی ، که من استوار کردمت برخود.

من تشنگی تو را در تمام این سالها بر آوردم.

من هنگامی که دانه ای بودی تو را در برگرفتم .

من کاج شدنت را ممکن شدم.

من ...

و کاج هیچ نگفت.

خاک دوباره سوزنی دیگر خورد.

و دیگر ...

خاک به کاج گفت چه شده که مرا می آزاری؟

مگر من تورا دایه نبودم؟

و کاج هیچ نگفت.

زمستان در  راه بود .

اما کاج همیشه سبز  باید میماند مثل همه این سالها...

و چرا برگ میریخت کاج؟

خاک سالهاست که گور کاج پیر است.

خاک نمیدانست که کاج هیچگاه به او پشت نکرد.

حتی به هنگام مرگ.

/ 9 نظر / 13 بازدید
مسعود

سلام وبلاگ زیبایی داری لذت بردم. یه سری هم به وبلاگ من بزن.منتظرم[گل]

مهـــــــــران

سلام دوست من بهت بابت وبلاگ خوبت خيلي تبريک مي گم. يکي از راه هاي افزايش بازديد تبادل لينک مي باشد. لطف کن آدرس منو تو وبلاگت بگذار و تو قسمت نظرات به من اطلاع بده تا من هم آدرس وبت رو تو سايتم بگذارم. حتمابدوباره بهت سر می زنم تا از وبلاگت استفاده کنم جون موفق هستی با تشکر از محبتي که مي کني [گل]

سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...گلم آبجي سحر موقتاً به كلبه جديدش رفته( گفتم موقتاً) دعوتت مي كنم به كلبه جديدم يه سر بزني...با مطلبي جديد در كلبه اي جديد...مسلما اومدنت مثل هميشه خوشحال مي كنه روزت قشنگ و دلفريب مهربانم

مهـــــــــران

سلام دوست من از کامنتی که گذاشته بودی خیلی لذت بردم یعنی کف کردم بازم بهم سر بزن لینک می کنم تو هم بکن ممنونم

شهرزاد

چرا همه کامنت که میذارن یه چیزی از آدم میخوان؟ کسی حرف خاصی نمیزنه جز اینکه: داداش ببین من اومدم کامنت هم گذاشتم شمام بیا وبلاگ من کامنت بذار. تبلیغ با کامنت گذاشتن برای نوشته ی مردم فرق نباید داشته باشه؟ خلاصه کلاغم تو ببخش، تو گلوم گیر کرد باید میگفتم. ما که این روزا حال درستی نداریم، تو هم غمگین بنویس گور ما رو گودتر کن

اصغر عظيمي مهر

سلام ! اتفاقی مهمونت شدم ! تجربه ی خوبی بود ! با غزلی تازه به روزم !