باران

وقتی بارون مییاد همه برگهای زرد پائیز رو می اندازه

همیشه به این فکرم که کسی هست مثل اون کارتونی که توی بچگیهامون میدیدم واسه من نقاشی کنه؟

همنون کارتونی که پسره مریض بود و داشت میمرد .

و توهم زده بود که اگه همه برگهای درخت روبروی اتاقش بیمارستانش بریزن ، عمر اونهم تموم میشه...

بعد از چند روز که همه برگها می افتادن پسرک هم حالش بدتر میشد. دیگه امیدش رو از دست داده بود.

اما یه برگ که خیلی سمج بود نمی افتاد و پسرک هم به امید اون زنده مونده بود.

شب سردی بود و بارون شدیدی می آمد ، پسرک از پنجره بیرون رو نگاه کرد و برگ رو دید که استوار ایستاده.

با خودش گفت : من فردا صبح خوب میشم. مثل برگی که خیال رفتن نداره!

فردا صبح پسر بلند شد و احساس بهتری داشت. رفت بیرون توی حیاط تا برگ رو ببینه.

اونوقت بود که فهمید اون پیر مرد نقاش ، بزرگترین و زیبا ترین نقاشی عمرش رو توی اون شب بارونی روی دیوار کنار درخت کشیده.

نقاش از سرمای اون شب مریض شد و درگزشت. اما برگ هنوز اونجا هست. پسرک هم همیشه با دیدن اون برگ امیدش رو به زندگی بیشتر میکنه.

- - - -

خب، کسی هست یه برگ ناقابل واسه ما بکشه؟

- - - -

یا حق!

/ 3 نظر / 24 بازدید
شهرزاد

کار با این چیزا راه نمی افته

نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.